راز سخن

شمارهٔ ۴۷۷

نومید بدم ز دیدنت عمر دراز

نومید بدم ز دیدنت عمر دراز
عمری شدم از عشوه تو در تک و تاز
چون باد بدان عمر من و عهد تو نیز
هم با سر نومیدی خود رفتم باز

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.