راز سخن

شمارهٔ ۵۸

بی سایه تو مباد فرقم

بی سایه تو مباد فرقم
بی خاک درت مباد خوابم
بی یار شدم زبنده مگسل
بیهوده مبر ز چهره آبم
سلمان توام چو من نیابی
سلطان منی چو تو نیابم
قمری صفتم ز طوق مهرت
قمعم کن ار از تو سربتابم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.