راز سخن

شمارهٔ ۴۲

خدایگانا دست مبارکت شب دوش

خدایگانا دست مبارکت شب دوش
به یک ندب دو سه فارد بباخت بی تاخیر
زیاد باد ترا زندگانی اندر ملک
که کعبتین نکرد از برای من تقصیر
سه تا ببردم و با خود ز بیم می گفتم
پگاه خیز و ره خانه گیر و یاد بگیر
به ده هزار ظرافت ندب به آخر شد
به لعب رقص و کچول و به ضرب نغمه زیر
کنون بماندم در انتظار آن رهنک
سراسر سخن این است از طویل و قصیر

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.