شمارهٔ ۶۱ - در غزل است
حساب عشق تو ای دوست سخت با رنج است
حساب عشق تو ای دوست سخت با رنج است
حساب عشق تو گویی حساب شطرنج است
لب ملیح کمآوازت ارچه روحافزاست
ز مکر چشم دغلباز تو دل آهنج است
تو گنج حسنی و زلف تو مار خم در خم
بدیع نیست اگر مار بر سر گنج است
لبت بهای دل و جان دهد به گاه سخن
کز آن دو کفه یاقوتگون گهرسنج است
نه آب و آتش و خاک و هوایی از خوبی
اگر طبایع چار است زان تو پنج است
مرا پیاده عشق تو چون به دیوان خواند
دلم به رنج گرو کرد گفت بیرنج است
اگر قوامی با توست هیچ عیب مدار
ترنج دانی جانا که جفت نارنج است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.