راز سخن

شمارهٔ ۱۲۳

ای دل صنمی بده برده قرار من و تو

ای دل صنمی بده برده قرار من و تو
آشفته چو زلف اوست کار من و تو
بگداخته کوه از تف آه من و تو
گریان شده سنگ از دل زار من و تو

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.