راز سخن

شمارهٔ ۱۱۵

امیرا  بر تو فروردین فرخ باد و فرخنده

امیرا  بر تو فروردین فرخ باد و فرخنده
مبراد از دلت شادی مبراد از لبت خنده
بسان کوه بادی تو فراز تخت پاینده
ز دل تیمار کاهند بدل شادی فزاینده
هران چیزی کجا کردند زیر خاکش آگنده
همه کردی بسان خاک در گیتی پراکنده
توئی دارنده مردم خدایت باد دارنده
که شاد و زنده چندانیم تا تو شادی و زنده
ترا من بنده زان خواهم همیشه شاد و فرخنده
که بی تو ذره ای نبود روان و جان من زنده

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.