راز سخن

شمارهٔ ۱۰۸

آن کس که گشت ایران ویران بدست او

آن کس که گشت ایران ویران بدست او
بسپرد جان بدولت بر شهریار نو
همچون فراسیاب کهن بود جان بداد
بر شهریار پور سیاوش بنار تو
آید چنو سوار دگر بر زمین اگر
آید در آسمان کهن کردگار نو
بگذار روزگار بشادی و خرمی
خسته شود ز غم دل خصمت بخار نو

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.