راز سخن

شمارهٔ ۱۶۲

دارم بتی ز کج کلهان کج‌کلاه‌تر

دارم بتی ز کج کلهان کج‌کلاه‌تر
رویش چو ماه لیک ز هر ماه ماه‌تر
طرز نگاه کردنش از آهوی ختا
باشد هزارمرتبه وحشی‌نگاه‌تر
خالی که می‌نمایدش از عارض چو ماه
چون عنبر است لیک ز عنبر سیاه‌تر
در عدل و داد و منصب خوبی نگار من
هست از جمیع پادشهان پادشاه‌تر
بی‌طالعم وگرنه به درگاه یار نیست
در جرگ عاشقانش ز من بی‌گناه‌تر
کشتی فکنده‌ام به محیطی که می‌شود
هردم ز بادهای مخالف تباه‌تر
قصاب ای دریغ که در آستان دوست
از هرکه بی‌پناه، تویی بی‌پناه‌تر

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.