راز سخن

شمارهٔ ۱۰۲

بیرون خیالت از دل غافل نمی‌رود

بیرون خیالت از دل غافل نمی‌رود
ور می‌رود به سوی تو بی دل نمی‌رود
هرگز مرا هوای سر کویت ای نگار
از سر برون ز دوری منزل نمی‌رود
بحری است عشق او که ز باد مخالفش
تا نشکند قراب به ساحل نمی‌رود
آید چو یار تا نکند کار عشق را
بر من هزار مرتبه مشکل نمی‌رود
قصاب تیر غمزه چو خوردی قرار گیر
کس زخم‌دار از پی قاتل نمی‌رود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.