راز سخن

شمارهٔ ۸۵

همرهان بر سینه بی دلدار سنگ ما عبث

همرهان بر سینه بی دلدار سنگ ما عبث
می‌کند آه و فغان بسیار زنگ ما عبث
ما حریف حیله‌بازی‌های گردون نیستیم
هست با این خصم بی زنهار جنگ ما عبث
دهر دارد در این هر سنگ دزدی در کمین
شد در این منزلگه خونخوار لنگ ما عبث
چون گلم بار تعلق بر قفا افکنده است
مانده بی روی تو بر رخسار رنگ ما عبث
نیست یک کف از زمین دهر بی پست و بلند
می‌دود زین راه ناهموار خنگ ما عبث
ما به ابروی بتی قصاب دل را داده‌ایم
بسته بر این تیغ جوهردار زنگ ما عبث

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.