راز سخن

شمارهٔ ۴۱۳

بینم رخ غم، نقاب نگشاده هنوز

بینم رخ غم، نقاب نگشاده هنوز
مستم، چه شد ار نخورده‌ام باده هنوز
چون لاله مرا چهره به خون دارد سرخ
داغی که سیاهی‌اش نیفتاده هنوز

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.