غزلیات
شمارهٔ ۳۷۰
بر سر کوی تو عمری شد که ما افتادهایمدست و پا گم کرده و در دست و پا افتادهایم
ذوق صحبت را غنیمت دان، وگرنه چون مژهتا گشایی دیده را، از هم جدا افتادهایم
سوی مشتاقان نمیآرد نسیم پیرهنچند روزی شد که از چشم صبا افتادهایم
بس که غم خوردیم، در عالم غم دیگر نماندگوییا برقیم و در دشت گیا افتادهایم
شیوه بیگانگی را هم نمیداند که چیستعمرها دنبال آن ناآشنا افتادهایم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره آثار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.