راز سخن

شمارهٔ ۲۸۰

آسیب واعظان به ایاغم نمی‌رسد

آسیب واعظان به ایاغم نمی‌رسد
از باد، آفتی به چراغم نمی‌رسد
از بس که باز می‌کنم از کار دل گره
ناخن به تازه‌کردن داغم نمی‌رسد
گلشن پر از گل است، ولیکن ز هیچ گل
بوی محبتی به دماغم نمی‌رسد
عشق است نخل میوه باغ دلم، ازان
دست کسی به میوه باغم نمی‌رسد
قدسی ز خیل گمشدگان محبتم
از جستجو کسی به سراغم نمی‌رسد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.