راز سخن

شمارهٔ ۱۶۶

دل داشت ز بخت سیه امید، غلط کرد

دل داشت ز بخت سیه امید، غلط کرد
گل خواست به دامن کند از بید، غلط کرد
با آمدنت، رفتن شب، دوش یکی بود
گویا که ترا صبح به خورشید غلط کرد
خوش در پی ناکامی‌ام افتاده، مگر بخت
حرمان مرا باز به امید غلط کرد؟
آهنگ محبت نبود ساز فلک را
کو ناله ناقوس، که ناهید غلط کرد
از تیرگی بخت دمادم دل قدسی
خود را به غم از حسرت جاوید غلط کرد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.