راز سخن

شمارهٔ ۱۱۳

من لبالب آروز، لیک آرزوی دل یکی‌ست

من لبالب آروز، لیک آرزوی دل یکی‌ست
عالمی پر از شهید و غمزه قاتل یکی‌ست
خواه سوی کعبه رو خواهی ره بتخانه گیر
کوی عشق است این به هر جا می‌روی منزل یکی‌ست
نه ز هجران خسته دل گردیم نی از وصل خوش
موج دریاییم ما را لجه و ساحل یکی‌ست
وادی عشق است اینجا ساربان آهسته ران
هر قدم مجنونی افتاده‌ست اگر محمل یکی‌ست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.