شمارهٔ ۲۸
جَمالَ غرّةِ عَیْنی رَأَیتُ فی سلمی
جَمالَ غرّةِ عَیْنی رَأَیتُ فی سلمی
فَزادَ بَهْجَةَ قَلْبی وَ زالَ لی اَلَمی
رَأَیْتُ غرّةَ وَجْهِ الحَبیبِ، قُلْتُ: سَلام
فَقالَ لی: وَ عَلیْکَ السَّلامُ، یَابْنَ عَمی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.