راز سخن

شمارهٔ ۶۷۷

درمانده ام از غم جدایی

درمانده ام از غم جدایی
ای عشق گره گشا کجایی؟
بیگانه مشو ز آشنایان
پیش آی، که نیک آشنایی
دل غرقه بحر تست، جاوید
ای گوهر فرد دلربایی
هر لحظه درود می فرستم
آن دم که سرود می سرایی
در موت و حیات چاره سازی
در کعبه و دیر رهنمایی
در هر دو جهان بجود فردی
در ملک وجود پادشایی
قاسم ز سر وجود برخاست
از جود تو می کند گدایی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.