راز سخن

شمارهٔ ۴۵۶

میان آتش سوزان علم فراخته ایم

میان آتش سوزان علم فراخته ایم
سعادت دو جهان در ادب شناخته ایم
ز من مپرس که دنیا و آخرت چونست؟
که روز اول این هر دو را بباخته ایم
فراز مرکب تحقیق از برای طلب
ز صبح گاه ازل تا بشام تاخته ایم
نوازشی کن و جان را ازین بلا برهان
نوای شوق تو در روز و شب نواخته ایم
از آن زمان که نمودی و روی پوشیدی
ز شوق عشق تو کوکوزنان چو فاخته ایم
چگونه دل نشود ایمن از بلا و جفا؟
حریم کوی ترا چون حصار ساخته ایم
بقاسمی نظری کن، جمال خود بنما
که در هوای تو ما سربسر گداخته ایم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.