شمارهٔ ۳۲۵
گیسوی تو هر چند کمندی زبلا بود
گیسوی تو هر چند کمندی زبلا بود
خوش سلسله ای بود، که در گردن ما بود
هر حال که در حسن مودت دل ما داشت
باروی تو، بی شایبه روی و ریا بود
از دولت وصلت فلک اندر همه حالی
با عاشق مسکین تو در «طال بقا» بود
در آتش هجران دل من سوخت و لیکن
چون قدر وصال تو ندانست سزا بود
این بلبل جان پیش تر از واقعه هجر
از شوق گل روی تو با برگ و نوا بود
جنت طلبد زاهد و ما کوی تو هیهات
بنگر که تفاوت ز کجا تا بکجا بود
بشکفت گل روی تو از گفته قاسم
چون در نفسش خاصیت باد صبا بود
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.