شمارهٔ ۲۶۰
مست و مستور ندیدیم و گر هم باشد
مست و مستور ندیدیم و گر هم باشد
این چنین نادره در ملک جهان کم باشد
پیش ما قصه به تزویر و به قرایی نیست
مرد عاشق بر ما اعلم و احکم باشد
رمز اسرار خدا را نتوان گفت بکس
مگر آن یار،که او محرم و محرم باشد
این چنین باده که گفتم به کس می نرسد
جز از آن یار گرامی، که مکرم باشد
مظهر جمله ذرات شود در دو جهان
مظهر مرتبه طینت آدم باشد
راه حق می طلبی، جان و دل و دین درباز
راه نیکوست،اگر عشق مقدم باشد
دمی از دوست گرفتند «نفحنا» گفتند
همدم راز خدا شد که بر دین دم باشد
بگذر از جان و دل اندر ره توحید و فنا
تا ترا قاعده عشق مسلم باشد
جام عشقت مصفا ز کدورت،قاسم
این چنین جام مگر لایق آن جم باشد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.