راز سخن

شمارهٔ ۲۵۸

مرا گر اندرون پر نار باشد

مرا گر اندرون پر نار باشد
ز عشق آن بت دلدار باشد
دلم در عشق بگریزد قیامت
در آن وقتی که دارا دار باشد
زبون گردد ازین عشق جگر سوز
اگر خود حیدر کرار باشد
چو زلف و روی او بینند مستان
همه شب تا سحر زنهار باشد
مرا گر عقل، اگر جانست، اگر دل
فدای آن بت عیار باشد
نباشد دل زمانی از تو خالی
اگر در خرقه و زنار باشد
از آن شربت،که قاسم کرد ترکیب
مگر در کلبه عطار باشد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.