شمارهٔ ۱۶۳
رخسار تو چون آینه صورت و معنیست
رخسار تو چون آینه صورت و معنیست
در صبح جبینت همه انوار تجلیست
هم جذبه او بود که دل مست لقا شد
مجنون چه کند؟ کین کشش از جانب لیلیست
پیوسته ز سودای تو مستیم و خرابیم
ما را بتو صد گونه تولی وتمنیست
هرجام که از دست تو آید همه نوشست
این دور نه جورست، که در دور تو اولیست
تا جلوه دیدار تو عشاق تو دیدند
از هر طرفی بانگ تقدس و تعالیست
ما رو بتو داریم، که مرآت شریفی
در روی تو خود قاعده روی و ریا نیست
هر دل، که چو قاسم بجمالت نشود شاد
در قاعده نشائه او صورت دعویست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.