شمارهٔ ۴۳
سخنی می رود به صدق و صواب
سخنی می رود به صدق و صواب
جان عالم تویی، به جان دریاب
جمله ذرات رو بدان سویند
که تویی جمله را ملاذ و مآب
با تو کس را برابری نرسد
که تویی مرجع ثواب و عقاب
دل و جان را کجا کند روشن؟
زاهد مرده، واعظ در خواب
سعی کن، سعی، تا برون آری
کشتی عمر خویش از غرقاب
قاسمی، عمر نازنین بگذشت
به شتابست عمر ما، بشتاب
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.