راز سخن

شمارهٔ ۳۸

«اسمعوا منی، یا اولی الالباب »:

«اسمعوا منی، یا اولی الالباب »:
همه لبند و دوست لب لباب
همه در وقت آشکار و نهان
این حکایت کنند چنگ و رباب
هرچه بشنید در میان آرد
بهمان وصف عود در مضراب
جز تو کس نیست از ظهور و بطون
بهمین شد تمام فصل خطاب
ما بمحبوب راز می گوییم
«اغلق الباب، ایهاالبواب »
سخنی می رود ز شوق درون
این سخن را بذوق جان دریاب
سخن از روی و زلف او گویم
قصه روشن و شب مهتاب
هر زمانی ندا رسد از غیب:
دل مبندید در رباط خراب
قاسمی روی بر زمین دارد
رو ازین خسته فقیر متاب

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.