راز سخن

بخش ۳۷

جلایر بر دعا کن ختم، عرضت

جلایر بر دعا کن ختم، عرضت
دعای اوست چون برجمله فرضت
که ورد خود کنی نعت و ثنایش
بخواهی از خدا ملک و بقایش
خداوندا به حق حق پرستان
به آب دیده های زیردستان
به حق احمد محمود مختار
که تا در گردش است این چرخ دوار
زمان دولتش را ساز دائم
که نسلا بعد نسل تا به قائم
مرام و مدعایش باد حاصل
نماند آرزویش هیچ بر دل
حسودش در به در با غم قرین باد
جهان تا هست هم خوار و حزین باد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.