بخش ۷
امام و پیشوا در خنده افتاد
امام و پیشوا در خنده افتاد
دو لعلش در سخن تابنده افتاد
که مقصود تو با انجاح ماضی است
ولی عهد ازمحمدشاه راضی است
نگوید با پدر جز راست هرگز
نه منصب، نه حکومت، خواست هرگز
ولی عهد اربه او ملکی سپارد
طمع در ملک همسایه ندارد
نشوراند به حاکم ها رعیت
نخواهد بر مسلمانان اذیت
نه مفسد را دهد پول زیادی
که خیزد قتل و آشوب و فسادی
ندارد پول اگر دارد همین است
که در راه کرور هشتمین است
از این رو کار او خوب است دایم
قرین با هر چه مرغوب است دایم
چه گل ها کز مراد خود بچیند
به دنیا و به عقبی بد نه بیند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.