راز سخن

شمارهٔ ۷۶

به علم و سیف و نسب کس به یار ما نرسد

به علم و سیف و نسب کس به یار ما نرسد
تو را در این سخن انکار کار ما نرسد
اگرچه پادشهان در جهان بسی بودند
کسی به علم و به نصرت به یار ما نرسد
به حسن خلق و وفاداری و جهانگیری
کسی به راهبر حق‏گزار ما نرسد
هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکی
به دل‏پذیری نقش نگار ما نرسد
هزار نقد به بازار کائنات آرند
یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد
ز ابتدای زمان تا به انتهای جهان
کسی به پادشه کامکار ما نرسد
ولی دریغ که شد از نظر چنان پنهان
که بوی او به هوای دیار ما نرسد
دلا ز طعنه منکر مرنج و واثق باش
که بد به خاطر امیدوار ما نرسد
چنان بزی که جناب امام را ای فیض
غبار خاطری از رهگذار ما نرسد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.