راز سخن

شمارهٔ ۵۸

جان بی‏لقای مهدی ذوقی چنان ندارد

جان بی‏لقای مهدی ذوقی چنان ندارد
وانکس که این ندارد حقا که آن ندارد
ذوقی چنان ندارد بی‏خدمتش عبادت
بی‏خدمتش عبادت ذوقی چنان ندارد
با هیچ کس نشانی از حضرتش ندیدم
یا کس خبر نبخشد، یا او نشان ندارد
در سرّ غیبت او بس عقل‏ها فرو ماند
دردا که این معما شرح و بیان ندارد
عمری که بی‏حضورش بگذشت اهل دل را
ماند به جوی بی‏آب یا تن که جان ندارد
مثل تو پادشاهی، معصوم لوحش اللّه
چشم جهان ندیده، دور زمان ندارد
گرچه بسی ز وصلش ای فیض بی‏نصیبند
کس مبتلای حرمان چون من گمان ندارد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.