شمارهٔ ۳۰
بیا بیا که ز هجر تو کار دل زاریست
بیا بیا که ز هجر تو کار دل زاریست
ز دست رفت دل و کار وقت دلداری است
به آستان تو مشکل توان رسید آری
عروج بر فلک سروری به دشواری است
وصال او طلبیدن نه کار هر خامی است
بسوز ای دل اگر با منت سریاری است
عبادت و ورع و زهد و علم میباید
به وصل او نرسد هر که زین هنر عاری است
ولای آل پیمبر به قول ناید راست
هزار نکته در این کار و بار دینداری است
بهر کجا که نسیمی وزد ز خاک درش
چه جای دم زدن از نافههای تاتاری است
لقای او چه شود گر به خواب فیض آید
زهی مراتب خوابی که به ز بیداری است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.