غزل شمارهٔ ۶۱۷
من واله جمال فروزان یک کسم
من واله جمال فروزان یک کسم
آشفتهٔ دو زلف پریشان یک کسم
سامان مرا یکی و سر من یکی بود
سودا یکی و بیسر و سامان یک کسم
هر جا بهر که روی کنم سوی او بود
بینای یک جمالم و حیران یک کسم
جمعیتم ز جمع کمالات یک کس است
شیدای یک جمیل و پریشان یک کسم
تیغ ار کشد بقصد سرم بسملش شوم
در مذبح محبت قربان یک کسم
مشرک نیم پرستش باطل نمیکنم
حق بین و حق پرست بفرمان یک کسم
از هر خسی قبول عطائی نمیکنم
مستغرق مواهب احسان یک کسم
چون گربگان بسفرهٔ هر کس نمیروم
همچون شتر نواله خور خوان یک کسم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.