غزل شمارهٔ ۵۹۹
نگاهی کن که شیدای تو گردم
نگاهی کن که شیدای تو گردم
خرابم کن که ماوای تو گردم
سراپا در سراپای تو محوم
بقربان سراپای تو گردم
چو بالایت بلائی کس ندیده
بلا گردان بالای تو گردم
حدیثی زان لب شیرین بفرما
که شورستان سودای تو گردم
برقص آجلوهٔ مستانهٔ کن
که مدهوش تماشای تو گردم
بغمزه آب ده تیغ نگه را
فدای چشم شهلای تو گردم
بیفکن سایهٔ خود بر سر فیض
اسیر قد رعنای تو گردم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.