غزل شمارهٔ ۵۷۷
از بوی می عشق برنگ آمدهام
از بوی می عشق برنگ آمدهام
باز شه عشق را بچنگ آمدهام
کی باشد عاشقی دچارم گردد
از صحبت عاقالان بتنگ آمدهام
شد خسته بخار زهد اول قدمم
ره را همگی بپای لنگ آمدهام
مقصد بنگر ز سختی راه مپرس
در هر قدمی پای بسنگ آمدهام
عمرم به شتاب رفت هنگام شباب
پیرانه سر این ره به درنگ آمدهام
در صورت اگر بعاقلان می مانم
در معنی لیک شوخ و شنگ آمدهام
در سینهٔ دوستان سردوم چونفیض
در دیدهٔ دشمنان خدنگ آمدهام
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.