راز سخن

غزل شمارهٔ ۵۰۹

خورشید روئی گردید طالع

خورشید روئی گردید طالع
دردم نهان شد چون برق لامع
گر ایستادی آتش فنادی
هم در مدارس هم در صوامع
آنرا که دیدش طالع قوی بود
وانکو ندیدش از ضعف طالع
این ماه رویان کم رو نمایند
آنماه چرخست کان هست طالع
از بس عزیزند از کس گریزند
دیدارشانرا باشد موانع
مهر زمین را مه مه توان دید
مهر فلک هست هر روز طالع
خورشید رویان هرجا نباشند
خورشید چرخست کان هست واسع
ساقی بده می بیگانهٔ نیست
از خویش رفتم دیگر چه مانع
بگذار ای فیض اشعار باطل
از حق سخن گو کان هست نافع

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.