غزل شمارهٔ ۳۹۲
گر پذیری تو ز من جان چه شود
گر پذیری تو ز من جان چه شود
کار بر من کنی آسان چه شود
دل ز من بردی و جان شد مشتاق
گر فدای تو شود جان چه شود
برقع از روی چو مه بر گیری
تا شوم واله و حیران چه شود
از گلستان رخ و زلف تو من
گر بچینم گل و ریحان چه شود
گر دهانرا بسخن بگشائی
تا برم قند فراوان چه شود
ساقی چشم تو گر باده دهد
تا خرد مست شود زان چه شود
فکنی ز آن لب شیرین شوری
در نهاد شکرستان چه شود
بر لبم لب بنهی تا آبی
کشم از چشمهٔ حیوان چه شود
گره از زلف اگر بگشائی
تا شود خلق پریشان چه شود
سر فیض ار بودت تا از تو
شودش کار بسامان چه شود
بنوازی تو اگر موری را
تا شود رشک سلیمان چه شود
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.