غزل شمارهٔ ۹۸
سوی تو بی تاب دویدن خوش است
سوی تو بی تاب دویدن خوش است
برقع از آن روی کشیدن خوش است
می ز دهان تو کشیدن نکوست
جان ز لبان تو مکیدن خوش است
در هوس بوسه لعل لبت
جان به لب کام رسیدن خوش است
گوشهٔ ابروی تو آن ماه نو
بر رخ خورشید تو دیدن خوش است
نیست به از باغ رخت روضه ای
سیب زنخدان تو چیدن خوش است
فیض ز میخانه لعل لبش
ساغر سرشار کشیدن خوش است
قصه شیرین لبش دم به دم
از نی کلک تو شنیدن خوش است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.