راز سخن

غزل شمارهٔ ۵۱

نکردیم کاری درین بندگی‌ها

نکردیم کاری درین بندگی‌ها
ندیدیم خیری از این زندگی‌ها
از این زندگی‌ها نشد کام حاصل
درین بندگی‌هاست شرمندگی‌ها
بیا عشق ویران کن صبر و طاقت
که آسوده گردیم ز آسودگی‌ها
اگر هست خیری در آشفتگی‌هاست
که آشفته‌تر باد آشفتگی‌ها
ز زنگار عقل آیینه دل سیه شد
خوشا سادگی‌ها و دیوانگی‌ها
رهی گر به حق هست شوریدگی‌هاست
خوشا عیش سودای شوریدگی‌ها
پریشان شو از زلف‌های پریشان
مجو خاطر جمع ز آسودگی‌ها
بیا تا تلافی کنیم آنچه بگذشت
که داریم از عمر شرمندگی‌ها
بیا بعد از این فیض بیدار باشیم
که مرگست بهتر ازین خفتگی‌ها

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.