راز سخن

غزل شمارهٔ ۴۹

تو و آرام و پخته کاری‌ها

تو و آرام و پخته کاری‌ها
من و خامی و بی‌قراری‌ها
پرسشم گر به خاطرت گذرد
دل بیمار و جان‌سپاری‌ها
غیر را روزهای عیش و طرب
من و شب‌های تار و زاری‌ها
بی نکویی چه بر سرش آمد
کو مراعات حق‌گذاری‌ها
پای تا سر به مهر تو بستم
یاد ایام رستگاری‌ها
شکوه بگذرام و بنالم زار
تا کند دوست غمگساری‌ها
از در عجز و مسکنت آرم
بندگی‌ها و اشکباری‌ها
شاید از رحم در دلش آرد
آه آتش‌فشان و زاری‌ها
شکوه از بخت و مهر او در دل
چه شد آرزم و شرمساری‌ها
دعوی دوستی و عرض گله
روی سخت و امیدواری‌ها
گفتی ای دل‌فکار از که‌ای
زار تو زار تو به زاری‌ها
فیض را نیست غیر تو یاری
یاریش کن به حق یاری‌ها

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.