غزل شمارهٔ ۳۴
دارد شرف بر انجم و افلاک خاک ما
دارد شرف بر انجم و افلاک خاک ما
آئینهٔ خدای نما جان پاک ما
تاامر و خلق جمله شود دوست دست صنع
کشته است تخم مهر گیاهی بخاک ما
درما فکنده دانهٔ از مهر خویشتن
تا کاینات جمع شود در شباک ما
در بدو آفرینش و تخمیر آب و گل
با آب و تاب عشق سرشتند خاک ما
مستان پاک طینت میخانهٔ الست
گیرند باده های مروّق زتاک ما
ما را درون سینهٔ خود جای داده اند
هستند آسمان و زمین سینه چاک ما
فردوس جای ما و ملک همنشین حور
کزخاک آن سرای بود خاک پاک ما
مسجود هر فرشته و محبوب روح قدس
یارب چه گوهر است نهان زیر خاک ما
فیض از زبان خویش نمیگوید این سخن
حرفی است از زبان امامان پاک ما
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.