راز سخن

شمارهٔ ۱۳۱

یک ره سوی دل که لوح جانست ببین

یک ره سوی دل که لوح جانست ببین
خورشید ازین ذرّه عیانست ببین
رویی که در آرزوش چشمی همه تن
این آینه هم در تو نهانست ببین

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.