راز سخن

شمارهٔ ۱۷

ای شعله ز دست خوی بیدادگرت

ای شعله ز دست خوی بیدادگرت
می‌سوزم و هیچ نیست از من خبرت
گفتی که چو پروانه چه گردی گردم
می‌گردم قربان سرت گرد سرت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.