راز سخن

شمارهٔ ۱۵

امشب ز غمت روح و روانم می‌سوخت

امشب ز غمت روح و روانم می‌سوخت
وز تاب تب جسم تو جانم می‌سوخت
زان تب که شب دوش ترا داشت به رنج
مغزی که نداشت استخوانم می‌سوخت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.