راز سخن

شمارهٔ ۶۵۲

من بلبلم و گلشن کویت چمن من

من بلبلم و گلشن کویت چمن من
فرهادم و چین سر زلفت وطن من
رسوا شدم از بس که ز یاد تو شدم پر
بوی تو شنیدند همه از سخن من
مهر تو اگر رنگ برون داد عجب نیست
کز یاد لبت شیشة می گشت تن من
جز شعلة آهم نبود در شب هجران
شمعی که فروزد نفسی انجمن من
فیّاض به جز شرح پریشانی من نیست
در نامة احوالِ شکن در شکن من

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.