شمارهٔ ۶۲۴
آهی از دل از پیِ دفعِگزندی میکشیم
آهی از دل از پیِ دفعِگزندی میکشیم
چشم بد را سرمه از دود سپندی میکشیم
تا شبی سر و قد او سایه بر ما افکند
ما و دل هر صبح یاهوی بلندی میکشیم
ناتوانی بین که در عشق تو بار عالمی
با تن زاری و جان دردمندی میکشیم
آستانت از وجود ما گرانی میکند
پای رغبت از سر کوی تو چندی میکشیم
هر نفس فیّاض با این تلخکامیهای خویش
کاسة زهری ز لعل نوشخندی میکشیم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.