شمارهٔ ۶۰۱
شب در نظارة رخش ابرام کردهایم
شب در نظارة رخش ابرام کردهایم
صد کار پخته از نگهی خام کردهایم
مازادة دیار قفس با شکست بال
پرواز سرحدِ شکنِ دام کردهایم
کاری به مدّعا نشود جز به وصل یار
ما امتحان نامه و پیغام کردهایم
شهدی که چاشنی به شکر خنده میدهد
نوش از تبسّم لب دشنام کردهایم
فیّاض را زاهل دیانت شمردهایم
این قوم را ببین که چه بدنام کردهایم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.