شمارهٔ ۵۱۱
محرم دل سینة بیکینة خود کردهام
محرم دل سینة بیکینة خود کردهام
کس چه داند آنچه من با سینة خود کردهام
گوهری نایابتر از وصل در پیش منست
من که سیلاب فنا گنجینة خود کردهام
وصلهدوزیهای اضدادم به غایت تیره داشت
جوهر نورانی از آیینة خود کردهام
من که از خود در هراسم با کس دیگر چه کار!
بیکسی را محرم دیرینة خود کردهام
کارها بر من معطّل کرده شغل عاشقی
من تمام هفته را آدینة خود کردهام
دیدهام تا طرح یکرنگی میان کفر و دین
سبزة زنگار را آیینة خود کردهام
گر گشاد سینه خواهی ترک دل فیّاض گیر
من به این مرهم علاج سینة خود کردهام
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.