شمارهٔ ۴۴۹
زند تبخاله از خونم لب پیمانة اخگر
زند تبخاله از خونم لب پیمانة اخگر
به الماس سرشکم سفته گردد دانة اخگر
عجب شادابییی در کشتزار شعله میبینم
به اشک گرم من پرورده گویی دانة اخگر
به من در گرم خونی لاف مشرب کی تواند زد
که از مینای من پر میشود پیمانة اخگر
زبان ناله در کام دل از بیم تو میدزدم
مباد این شعله پا بیرون نهاد از خانة اخگر
حدیث دل چه پردازی به بزم ناکسان فیّاض
به گوش خار و خس تا کی زنی افسانة اخگر
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.