راز سخن

شمارهٔ ۴۱۸

ایزد به هر که عارض گل رنگ می‌دهد

ایزد به هر که عارض گل رنگ می‌دهد
در سینه‌اش نخست دل سنگ می‌دهد
شادم ز تنگی دل خود کایزد از ازل
درد تو بیشتر به دل تنگ می‌دهد
سیمای چهره رازِ دل خسته فاش کرد
گر شیشه نم برون ندهد رنگ می‌دهد
بلبل حکایت غم ما می‌کند به گل
درد دلی که شرح به آهنگ می‌دهد
منّت برای صلح زنارش چه می‌کشی
فیّاض غمزه کام تو در جنگ می‌دهد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.