شمارهٔ ۴۰۲
بلبل ز شیوة تو به فریاد میرود
بلبل ز شیوة تو به فریاد میرود
بوی گل از نسیم تو بر باد میرود
آواز تیشه مضطرب آید به گوش دل
شیرین مگر به دیدن فرهاد میرود!
زین دشت پابرهنه گذشتم چو گردباد
صید این چنین به کوچة صیّاد میرود
من شیشه دل به بزم بتان جای چون کنم!
آنجا سخن ز آهن و فولاد میرود
فیّاض غیر من که دل آزرده میروم
هر کس که میرود ز درش شاد میرود
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.