شمارهٔ ۳۵۸
به چمن روی نهی سرو و سمن میسوزند
به چمن روی نهی سرو و سمن میسوزند
برفروزی، همه اطفال چمن میسوزند
چه شوی گرم زبان بازی سوسن در باغ
بیزبانان جوانان چمن میسوزند
برمیفروز به قتل دگران چهره به ناز
که شهیدان تو در خاک کفن میسوزند
از دیار تو کسی را نرود پای برون
این غریبان همه در یاد وطن میسوزند
لقمة سفرة رو گرمی او نتوان خورد
عبث این گرسنگان دست و دهن میسوزند
شد به تاب از من و در بزم به کس حرف نزد
اهل مجلس همه در آتش من میسوزند
این چه گرمی است به گفتار تو امشب فیّاض!
که معانی همه در باب سخن میسوزند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.