راز سخن

شمارهٔ ۳۴۴

آنانکه پی به راه توکّل فشرده‌اند

آنانکه پی به راه توکّل فشرده‌اند
صاف رضا ز درد تحمّل فشرده‌اند
غافل مشو ز ساغر سرشار التفات
کاین جرعه را ز تیغ تغافل فشرده‌اند
سودای مغزکاوِ دماغ دل مرا
از پیچ و تاب طرّة کاکل فشرده‌اند
نازک ترست شکوه‌ام از بوی گل، مگر
این ناله را ز نالة بلبل فشرده‌اند؟
تا داده‌اند طبع مرا آب و رنگ فکر
خون از رگ هزار تأمّل فشرده‌اند
سودائیان فکر به تشبیه زلف یار
خوناب حسرت از دل سنبل فشرده‌اند
تا چهره‌اش به آب نزاکت سرشته شد
از لاله رنگ و نازکی از گل فشرده‌اند
در عهد زلفش از رگ اندیشه اهل فکر
سودای امتناع تسلسل فشرده‌اند
دلدادگان عشق ز شریان آرزو
خون فساد عرض تجمّل فشرده‌اند
مردان عشق در گذر سیل حادثات
پای ثبات سخت‌تر از پل فشرده‌اند
فیّاض آبروی دو عالم مجرّدان
از گوشة ردای توکّل فشرده‌اند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.